عبد الرضا سالار بهزادى

72

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

گذشته از آن ، هرچند كه در آن زمان عبور سپاهيان روس از كويرهاى حد فاصل ممالك تركستان و ماوراء النهر با روسيه اگرنه غيرممكن ، حداقل فوق العاده مشكل به نظر مىرسيد ، امّا به‌هرحال روسيه مىتوانست با عبور از شمال خراسان به خان‌نشينهاى آسياى مركزى دست يابد . پس لندن و نيز حكومت كمپانى در هندوستان بر آن مىشوند كه جد و جهد خود را در آسياى مركزى به كار اندازند و ديوار دفاعى هند را از ايران غيرقابل اعتماد به آسياى مركزى تغيير دهند و حكومتهاى بدوى و ناآگاه ممالك آن حدود را به ياران صميمى و وفادار و خدمتگزار بىتوقع انگليس تبديل نمايند . در نظر دولت انگليس ، هرات كليد فتح هندوستان و براى دفاع از هندوستان در دست داشتن هرات امرى حياتى بود . هرات مىبايست از قلمرو ايران منتزع شده و در دستهايى مطمئن قرار گيرد . پديدهء ناپلئون و دريافت دقيق و صحيح وى از اهميت شاهرگ حياتى امپراتورى بريتانيا يعنى هندوستان ، ايران را به دايرهء سياستهاى اروپايى كشانيد ، يعنى درست همان امر خطرناك و مرگبارى كه كشور نوخاسته و تازه استقلال يافتهء ايالات متحد آمريكايى شمالى با آگاهى از عواقب آن ، مقارن اين ايام و تا بيش از يكصد سال پس از آن با تمام قوا از آن اجتناب مىكرد ، امّا ايران درست در لحظه‌اى از خواب سنگين قرون بدين آشفته‌بازار پرتاب شد كه از نظر امپراتوريهاى غربى از حساس‌ترين لحظات تاريخشان و هرساعت و هردقيقه سرشار از جنبش و تكاپو بود . دربار ايران تا دستى به چشمان خواب‌آلود بمالد و كش و قوسى به تن دهد ، فرصت‌هايى طلايى از كفش فرار كرده بودند . اگر دولت ايران در فاصلهء سالهاى 1800 تا 1815 ميلادى ( 1215 تا 1230 هجرى ) از چند و چون سياستها و اولويتهاى سياسى و استراتژيكى هريك از دول اروپايى و زد و بندهاى آن دولتها با يكديگر و از جريانات و وقايع سياسى و نظامى روز اروپا ، حداقل آگاهى ساده و ابتدايى مىداشت شايد دست‌كم مىتوانست از به يغما رفتن قسمتهاى وسيعى از خاك ايران جلوگيرى به عمل آورد . امّا ، هيهات ! انگليس با يكصد و پنجاه سال سابقه و تجربه در هند روحيهء شرقى را به خوبى شناخته بود و با همين معرفت توانست هربار در حساس‌ترين مواقع دربار ايران را به اتخاذ سياستهايى در جهت كاملا عكس منافع خودش و در راستاى خواسته‌ها و منافع انگلستان وادارد . مرگ يا بهتر بگوئيم ناپديد شدن مرموز تزار الكساندر در 1825 ، 68 و كناره‌گيرى لرد كاسلرا ( Lord Castelregha ) از وزارت خارجهء انگلستان به عمر « اتحاد مقدس » پايان بخشيد . تزار نيكلاى ، برادر و جانشين الكساندر ، روابط نزديكى با دولت انگلستان كه سياست خارجى آن را كانينگ ( Mr . Canning ) اداره مىنمود پيدا كرد . هنوز يك سال از به تخت نشستن نيكلاى نگذشته بود كه دور دوّم جنگهاى ايران با روسيه در سال 1241 هجرى ( 1826 ميلادى ) آغاز گشت . معاهدات كانينگ با نيكلاى كه شادروان محمود به نقل از جان ويليام كى آن را بيشتر ناشى از طنازيها و دلربائيهاى پرنسس دوليون ( Princess de Lieven ) نمايندهء سياسى پترزبورگ در لندن و دلباختگى كانينگ به اين سفير عشوه‌گر كه از 1819 تا 1834 در